X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 @ 02:01 ب.ظ

سفرنامه بوشهر - بهمن 91

بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم سفر ... غارهای نمکی بوشهر و بندر سیراف . 

 به غیر از تمام مطالبی که تو اینترنت سرچ کردم و عکسهای فوق العاده ای که از غارهای نمکی و بندر سیراف دیدم وسوسه دیدن سواحل خلیج فارس هم مزید بر علت شد. 

 این برنامه به  پیشنهاد سعید و با سرپرستی مشترک سعید و خانم صابری اجرا شد. سعید به لطف دوستانی که در برازجان داشت امکان اسکان بچه ها رو فراهم کرده بود .. دوستانی صمیمی و با صفا که با کمال بخشندگی برای ما وقت گذاشتن تا دیدنیهای منطقه رو بهمون نشون بدن  

روز چهارشنبه 18 بهمن ساعت 6 بعد از ظهر از ترمینال جنوب حرکت کردیم . در طول مسیر با وجود دوستان خوش سفر و بازی حکم که بعضی هامون واقعا معتادش شدیم ، اصلا طولانی بودن راه رو نفهمیدیم . 

حدود ساعت 8 صبح روز پنجشنبه در برازجان از اتوبوس پیاده شدیم و راهنما و دوست خوبمون آقای عماد آرچین به استقبالمون اومد ، با یک مینی بوس به سمت مکان اسکانمون رفتیم و بعد از خوردن صبحانه و جابه جا کردن وسایل به بوشهر رفتیم  در بازار بوشهر گردشی کردیم و بعد با حضور خانم آریادخت جهان بخش از دیگر دوستان سعید و با راهنمایی ایشون  به دیدن مردی سالخورده به نام  عبدالرسول جمالی تنگستانی کارمند بازنشسته شهرداری بوشهر رفتیم .

مردی که شهرتش به واسطه ساختن کلبه ای بر روی درخت خانه اش است ، کلبه ای شبیه به کشتی . 

 پیر مرد داستان جالب زندگیش را برایمان اینگونه تعریف کرد :

او گفت که " با خواندن مطلبی در مجله خواندنی ها با سرگذشت رابینسون کروزو ناخدای انگلیسی که کشتی اش شکست و خود را به جزیره ای بدون سکنا رساند و برای خود با چوب و برگ خانه ساخت به این فکر افتادم تا بعد از بازنشستگی، کلبه ای بالای درخت بسازم".  

عبدالرسول جمالی تنگستانی

 او در سال ۱۳۷۰ یعنی ۳۰ سال بعد از خواندن مطلب مجله خواندنی ها و درست چند روز بعد از بازنشستگی، تصمیمش را اجرایی کرد .

کلبه پیرمرد، شبیه کشتی است. با دماغه ای مثلث شکل که از بین شاخه های قهوه ای و برگ های سبز رنگ بیرون زده و از داخل کوچه دیده میشود ، و به جای انداخته شدن به آب در ارتفاع هشت متری روی درخت بمبویی جای گرفته است.   

 

بعد از شنیدن داستان پیرمرد از وی خداخافظی کرده و به سمت خانه ای تاریخی می رویم خانه ای قدیمی با آب انباری بزرگ در وسط حیاط که بعد از بازسازی حوض بزرگی روی آن ساخته شده است . آثار بازسازی هنوز دیده می شود و خانه را نامرتب نشان می دهد هنوز کار مرمت به پایان نرسیده است . حانه ای سه طبقه با ارسی های بزرگ و نورگیرهای رنگی و درهای تو در تو و اندرونیهای بزرگ که با قدم زدن در آن حس می کنی به تاریخی دور سفر کرده ای.  

 

  

 گزینه بعدی برای بازدید،موزه مردم شناسی بوشهر بود که همزمان نمایشگاهی هم از آثار عکاسی در آن دایر بود . 

 

موزه مردم شناسی بوشهر

 

بعد از بازدید و گرفتن عکس به سمت ساحل رفتیم آبهای زیبای خلیج فارس و ساحلی متفاوت که از بالای سکویی قابل دیدن بود و ساحل زیر پایت .. برای رسیدن به ساحل پلکانها را پایین رفتیم و پاها را به اب رساندیم و خود را به امواج ساحل سپردیم. 

بوشهر - آبهای زیبای خلیج فارس

نهار در کنارساحل فلافل و سمبوسه بوشهری خوردیم و بسیار لذت بردیم .

غروب بازگشتیم .. قرار شد صبح زود برای بازدید از غارهای نمکی با دوستان راهنما همراه شویم . منطقه ای به نام گنبد نمکی جاشک .

گنبد و غارهای نمکی جاشَک

حدفاصل شهرستان دیر و دشتی در استان بوشهر، یکی از بزرگ‌ترین و فعالترین و زیباترین گنبدهای نمکی ایران و خاورمیانه و از جاذبه‌های طبیعی استان بوشهر است .

گنبد و غارهای نمکی جاشَک

بری اولین بار بود که به کوهی نمکی پا می گذاشتم گنبدها و آبشارها و بلورهایی منحصر به فرد و غارهایی با بلورهای سفید از نمک ، تا ظهر در منطقه بودیم و سپس راهی بازدید از بندر سیراف شدیم .

به گفته راهنمای محلی سیراف یکی از قدیمیترین بنادر ایران بوده که زمانی دارای رونق فراوانی بوده‌است. این بندر مابین بندر کنگان و بندر عسلویه واقع شده‌ و دارای معماری خاصی می باشد.

این بندر بین دریا و کوه قرار گرفته است. قلعه نصوری و آثار باستانی بنای مسجد جامع (که بر روی پی یک عمارت ساسانی ساخته شده)، بازار باستانی سیراف و گور دخمه‌ها و سیستم آبرسانی دوره ساسانی از دیدنیهای تاریخی این بندر است .

چیزی که در ارتفاعات مشرف بر دامنه کوههای شمالی سیراف می‌بینیم، و اندیشمندان و محققان از آن به عنوان قبور سنگی یاد می‌کنند، ظاهرا برای قبور و مردگان نبوده و ظاهرا

حوضچه‌هایی برای استحصال آب باران بوده‌اند که بر روی کوههای مشرف به دریا و شهر برای استفاده از آب باران و نیز تزریق به درون زمین و پیوستن به سطح سفره‌های آب زیرزمینی به منظور تقویت آبخوان‌های آن منطقه و به منظور برداشت در پائین دست از طریق چاه‌های حفره شده در طبقات سنگی بوده‌اند. اینها البته همه حدس و گمان و ها و فرضیاتی است که محققان گفته اند و هنوز به اجماع کلی نرسیده اند .

و سوالی که ذهن همگی ما را مشغول کرده بود ، چگونگی حفاری این چاهها با این ابعاد و طول و عرض در زمانی که انسان مجهز به تکنولوژی نبوده است !

غروب زیبای بندر سیراف همه ما را به وجد آورده و دست به دوربین کرده بود.

غروب زیبای بندر سیراف

صبح روز بعد یعنی 21 بهمن برنامه ما بازدید از تالاب زیبای حله بود. بعد از صبحانه و برداشتن وسایل و تجهیزات لازم عازم شدیم . باید لباس و کفش اضافه برمی داشتیم چون قرار بود تالاب حله رابه آغوش بکشیم و حسابی گل مالی شویم . قبل از رفتن به پیشنهاد و اصرار امیر حسین قرار شد برای نهار ظهر از بازار ماهی فروشان ماهی بخریم و امیرحسین ظهر به ما سبزی پلو با ماهی بدهد .

در راه برای فراهم کردن وسایل نهار در خانه ای محلی توقف کرده و مقدمات نهار را اماده کردیم و دوستان حسابی منو سورپریز کردن چون تولدم بود ، کیک زیبایی تهیه کرده بودن و منو حسابی شرمنده کردند.

تجربه پیمایش تالاب را نداشتم اولش یه کم درگیری ذهنی برای آدم ایجاد میشه چون باید با اون همه گِل و شل ارتباط برقرار کنی و تا زانو و ران در بعضی جاها در گل فرو بری .. گِلی غلیظ و سنگین که بعضی جاها پای ادم گیر می کنه و به سختی بیرون میاد ولی کافی بود به اندازه کافی گِل مالی بشی و دیگه چیزی برای از دست دادن نداشته باشی اون موقع است که تازه شروع می کنی به لذت بردن :)

تمام دست و صورتمون و هم به بهانه اینکه زیر آفتاب سوزان نسوزیم گِلی گردیم و به قول امیر حسین شبیه ادم خوارها شده بودیم ... بسیار تجربه خوب و به یاد ماندنی شد

از تالاب که برگشتیم خانم صابری بزرگ و خانم زکی خوانی زحمت تهیه نهار و کشیده بودند با اینکه من زیاد اهل غذاهای دریایی نیستم ولی خیلی خوردم و خیلی بهم چسبید به خصوص اینکه حسابی هم گرسنه شده بودیم ... بیرون اومدن از اون تالاب خودش دست کمی از یه صعود نداشت.

با اون شکل و شمایلی که ما داشتیم راننده عمرا ما رو راه می داد تو ماشینش ... کلی زمان برد تا خودمون و شستیم و ... بازگشتیم .

ساعت 7 شب بلیط بازگشت به تهران داشتیم و با کلی خاطره از بوشهر و دوستان جدیدمون خداحافظی کردیم .

سفر خوبی بود .

....

با تشکر ویژه از دوستان عزیز آریادخت جهان بخش و پدر و مادر بزرگوارشون ، آقای عماد آرچین و آقای بی باک که همراه و راهنمای ما در این سفر بودند.