X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389 @ 04:39 ب.ظ

تو خود ، اویی

 

به شبنم عزیزم   

 "هیچ اتفاق خاصی نیافتاده است تنها  

شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم "

 

نه مرادم نه مریدم / نه پیامم نه کلامم / نه سلامم / نه علیکم / نه سپیدم نه سیاهم  

نه چنانم که تو گویی / نه چنینم که تو خوانی و نه آن گونه که گفتند و شنیدی 

نه سمائم / نه زمینم  

نه به زنجیر کسی بسته و نه برده ی دینم  

نه سرابم / نه برای دل تنهایی تو جام شرابم  

نه گرفتار و اسیرم / نه حقیرم / نه فرستاده پیرم  

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم / نه جهنم / نه بهشتم  

چنین است سرشتم  

این سخن را من از امروز نه گفتم  نه نوشتم  

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم  

حقیقت نه به رنگ است و نه بو/ نه به های است و نه هو  

 نه به این است و نه او /نه به جام است و سبو... 

گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم  

تا کسی نشنود آن راز گهر بار جهان را / آنچه گفتند و سرودند تو آنی  

خود تو جان جهانی 

گر نهانی و عیانی / تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی   

تو ندانی که خود آن نقطه عشقی / تو اسرار نهانی / همه جا تو نه یک جای  نه یک پای  

 همه ای با همه ای همهمه ای  

تو سکوتی / تو خود باغ بهشتی / تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی  

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک 

بزرگی نه که جزئی  / نه چون آب در اندام سبوئی / خود اوئی به خود آی 

تا در خانه متروک هر کس ننشینی  

و به جز روشنی شعشه ی پرتو خود 

هیچ نبینی  

و گل وصل بچینی