X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1391 @ 09:34 ب.ظ

حس خوب یک روز برفی

 

برف که می بارد خیلی ذوق می کنم ، ذوق کودکانه ای که این روزها کمتر سراغ من می اید منه درونی سالخورده ای که دیگر خیلی از زیبایی های این جهانی را با عینکی ازتردید می نگرد

 برف که می بارد ، قدم زدن در یک خیابان پر درخت ، دست در جیب با هجوم افکارخوب و بد خاطرات تلخ و شیرین و کنار آمدن باخود ، کنار امدن با دیگران و  حس خوب درک کردن ، که درک کنی همه ادمهایی دورو برت را و شاید بخشش همه چیز و امید بخشیده شدن و نق نزدن که اپیدمی شده که حالم را بهم می زند این نق زدنهای بی انتها 

رسیدن به این حس درک کردن در یک روز برفی سهل تر است برای من 

 خیابانی را که شروع کرده ام  که زیر این نم نم برف تا انتها بروم هنوز به انتها نرسیده با دنیا به آشتی رسیده ام و آن لبخند کمرنگ اما پر رضایت بر صورت یخ زده ام حک شده است

این روز برفی و این خیابان پر ازدرخت من را یه یک حس خوب رسانده ، شاید به درک هستی ، به حس زندگی ، به امید ، هر چند که امیدها اکثرا واهی اند ،اما مهم نیست ، امید تنها امید می تواند حس اکنون ادمی را خوب و خوبتر کند و این امید وقتی با این برف زمستان توام می شود به وجد می ایم

برف که می بارد حس خوبه نوشتن به سراغم می اید حسی که این اواخر مدام به خواب زمستانی میرود
برف که می بارد بیخیال و سبکبال می شوم

شاید چون زاده ی یک روز برفی ام اینگونه سر ذوق می ایم 

ذوقی کودکانه  

چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 @ 02:01 ب.ظ

سفرنامه بوشهر - بهمن 91

بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم سفر ... غارهای نمکی بوشهر و بندر سیراف . 

 به غیر از تمام مطالبی که تو اینترنت سرچ کردم و عکسهای فوق العاده ای که از غارهای نمکی و بندر سیراف دیدم وسوسه دیدن سواحل خلیج فارس هم مزید بر علت شد. 

 این برنامه به  پیشنهاد سعید و با سرپرستی مشترک سعید و خانم صابری اجرا شد. سعید به لطف دوستانی که در برازجان داشت امکان اسکان بچه ها رو فراهم کرده بود .. دوستانی صمیمی و با صفا که با کمال بخشندگی برای ما وقت گذاشتن تا دیدنیهای منطقه رو بهمون نشون بدن  

روز چهارشنبه 18 بهمن ساعت 6 بعد از ظهر از ترمینال جنوب حرکت کردیم . در طول مسیر با وجود دوستان خوش سفر و بازی حکم که بعضی هامون واقعا معتادش شدیم ، اصلا طولانی بودن راه رو نفهمیدیم . 

حدود ساعت 8 صبح روز پنجشنبه در برازجان از اتوبوس پیاده شدیم و راهنما و دوست خوبمون آقای عماد آرچین به استقبالمون اومد ، با یک مینی بوس به سمت مکان اسکانمون رفتیم و بعد از خوردن صبحانه و جابه جا کردن وسایل به بوشهر رفتیم  در بازار بوشهر گردشی کردیم و بعد با حضور خانم آریادخت جهان بخش از دیگر دوستان سعید و با راهنمایی ایشون  به دیدن مردی سالخورده به نام  عبدالرسول جمالی تنگستانی کارمند بازنشسته شهرداری بوشهر رفتیم .

مردی که شهرتش به واسطه ساختن کلبه ای بر روی درخت خانه اش است ، کلبه ای شبیه به کشتی . 

 پیر مرد داستان جالب زندگیش را برایمان اینگونه تعریف کرد :

او گفت که " با خواندن مطلبی در مجله خواندنی ها با سرگذشت رابینسون کروزو ناخدای انگلیسی که کشتی اش شکست و خود را به جزیره ای بدون سکنا رساند و برای خود با چوب و برگ خانه ساخت به این فکر افتادم تا بعد از بازنشستگی، کلبه ای بالای درخت بسازم".  

عبدالرسول جمالی تنگستانی

 او در سال ۱۳۷۰ یعنی ۳۰ سال بعد از خواندن مطلب مجله خواندنی ها و درست چند روز بعد از بازنشستگی، تصمیمش را اجرایی کرد .

کلبه پیرمرد، شبیه کشتی است. با دماغه ای مثلث شکل که از بین شاخه های قهوه ای و برگ های سبز رنگ بیرون زده و از داخل کوچه دیده میشود ، و به جای انداخته شدن به آب در ارتفاع هشت متری روی درخت بمبویی جای گرفته است.   

 

بعد از شنیدن داستان پیرمرد از وی خداخافظی کرده و به سمت خانه ای تاریخی می رویم خانه ای قدیمی با آب انباری بزرگ در وسط حیاط که بعد از بازسازی حوض بزرگی روی آن ساخته شده است . آثار بازسازی هنوز دیده می شود و خانه را نامرتب نشان می دهد هنوز کار مرمت به پایان نرسیده است . حانه ای سه طبقه با ارسی های بزرگ و نورگیرهای رنگی و درهای تو در تو و اندرونیهای بزرگ که با قدم زدن در آن حس می کنی به تاریخی دور سفر کرده ای.  

 

  

 گزینه بعدی برای بازدید،موزه مردم شناسی بوشهر بود که همزمان نمایشگاهی هم از آثار عکاسی در آن دایر بود . 

ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1391 @ 09:43 ق.ظ

گره های کوهنوردی

در کلاسهای کوهنوردی مربیان معمولا به کاراموزان اهمیت درست گره زدن را گوشزد می کنندو تاکید می کنند  که حتی با چشم بسته نیز بایستی درست گره زد.

 

مشاهده بعضی انواع گره های کوهنوردی

   1       2       3       4       5       ...       9    >>